ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۷, شنبه

If you felt he had let you go, he most probably did.  if you felt left by your own, you probably were. He only says not, because he is scared.  He didn't know how it feels to be really on your own.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۶, شنبه

این روزها به هیچ چیز باور ندارم.
می دانید، به هیچ چیز،

انگار اخلاق بزرگترین دروغی بود که بعد از خدا کشف کردم.

فقط برای این ساخته شده بود که دست و پایم را ببندد و نگذارد بروم جایی که می‌‌باید می‌رفتم.

کاش می‌شد خودم باشم .  هیچ فکر نکنم. به هیچ کس فکر نکنم، خودم باشم. بروم، دست دخترکم را بگیرم و بروم با هم خاک بازی کنیم و لباسهایمان را گلی، من سیگارم را بکشم و بگویم دختر جان از مامان ساینتیستت قبول کن که سیگار از شکلات و چاقی و اعتیاد به نشستن روی مبل هم بدتر است، اما هر کاری خواستی بکن.
مرا پناه دهید ای زنان سادۀ کامل
که از ورای پوست،سر انگشت های نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
...

جدا شما یک جوری نمی‌شوید وقتی هر می‌بینید هر که از ننه‌اش قهر می‌کند،‌این شعر را می‌زند تو سر زنان خانه‌دار.
یعنی دوست عزیز من، جدا شما فکر می‌کنید اندازه این خانم سراینده شعر جسارت و شجاعت دارید؟
صرفا به خاطر این که کارمند بانک سرکوچه‌تان اید وبه همین خاطر حق دارید ادعا کنید فلات زن مفت خور است؟‌‌ (این ادعا را با گوش خودم شنیدم به تازگی)

من با دوست قدیمی، خانم دکتر مهندس ... دیگر دلم نمی‌خواهد حرف بزنم وقتی ادعای فمنیستی می‌کند، زنان خانه‌دار را هم موقع نطق کردن تحقیر.
دو تا دوست دارم که این روزها در تاب و تاب عروسی اند. هر دو همسن من اند، درجایی که کار می‌کنند برو بیایی دارند و رویشان حساب می‌شود، هر دو با پارتنرشان سالهاست هم خانه اند و دیگر ارتباتشان یک ارتباط تازه رومانتیک نیست (حداقل به نظر من این طور نمی‌آید).هیچ کدام هم مذهبی نیستند.
من درک نمی‌کنم آدمهایی در این موقعیت چرا هنوز ازدواج می‌کنند. ۱۰ سال قبل که ما ازدواج می‌کردیم،‌ این تنها راهی بود که می‌شد همخانه شویم و پدر مادر شهرستانی‌ ام ،‌ با همه ادعای تجددشان سکته نکنند. تازه آمده بودم خارج و‌ آن موقع خارج رفتن تنهایی دختر در فامیل من هنوز مساله بغرنجی بود. حتی‌ تصور همخانه شدنم با همخانه می‌توانست پدر و مادرم را نابود کند. آن موقع مردم برای همخانه شدن عروسی می‌کردند. دروغ چرا! خودم هم هنوز ته مانده دینی داشتم و یکی دو سالی طول کشید که کاملا خلاص شوم.
خ

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

فکر می‌کنم وسط یک میدان بزرگ، تنها ایستاده‌ام. باید کارهایم را تند تند بکنم وبروم دخترکم را که روی تاب در مهدکودک تاب می‌خورد بردارم. او از من هم تنها تر آنجا نشسته.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۱, جمعه

اینقدر برای بچه‌ام موسیقی کلاسیک گذاشته‌ام،‌ گوشش پاک مانده. نه اینکه فکر کنید خدای نکرده من دشمنی با باقی صداهای عالم دارم،‌یا آنقدر ننرم که فکر می‌کنم موسیقی کلاسیک بچه‌ را باهوش یا آدم حسابی می‌کند ها، بیشتر برای این است که ما فقط در ماشین موسیقی گوش می‌کنیم (می‌شنویم) و آنجا چند انتخاب بیشتر نداریم: یک) سی‌دی های فرانسه گوش کنیم که خوب بچه مان می‌ماند مای ایرانی ساکن آمریکا چرا باید رپ فرانسوی بشنویم(لطفا گزینه‌ای مثل گذاشتن چند سی‌دی دیگر در ماشین را مطرح نکنید که عملی نیست. ما وقتی ماشین می‌‌خریم،‌۲ تا سی‌دی می‌گذاریم در سی‌دی پلیرش تا‌آآآآ دفعه بعد که به خاطر مهاجرت ماشین عوض کنیم. سی‌دی ‌ها را هم یادمان می‌رود از ماشین بر داریم)! دو) رادیوی معمولی آمریکایی گوش کنیم که همش در حال تبلیغ دشک sleep country است یا این که همبرگر کی بزرگتر و ارزان تر است! سه)رادیو خصوصی موسیقی کلاسیک مخصوص ارگون را گوش کنیم که نتیجه اش می‌شود این که می‌بینیم: دختر‌بچه ما گاهی یک خصوصیات محترمانه ای از خودش نشان می‌دهد، مثل شناختن بتهوون و باخ و ... و صدای سازهای مختلف، اما وقتی احیانا برایش ابی بگذاریم،‌ همینجور مات و مبهوت می‌ماند که این صداها دیگر چیست. یعنی دقیقا این اتفاق امروز افتاد که همخانه در پاسخ به درخواست بچه برای موزیک رقص، از روی لپ‌تاپش آرش گذاشت. بعد دخترک یک کم گیج نگاه کرد و بعد تصمیم گرفت باله برقصد. یک بار هم از صدای محمد نوری به گریه افتاد و گفت این رو خاموش کن.
بعد من نشستم با خودم فکر کردم. دیدم که سالهاست با صدا و آهنگ حال نکرده‌ام. اصلا نمی‌دانم خواننده‌های جدید ایرانی و غیر ایرانی که هستند (مگر این که بد جور معروف شوند). نمی‌‌فهمم مردم چرا از این آدم‌های لوسی که سوسن خانوم را می‌خوانند خوششان می‌آید. ترانه‌های جدید فرانسه و انگلیسی را باید یکی دوبار با زیر نویس ببینم و کم پیش می‌آید که دلم بخواهد بار دومی در کار باشد.سلیقه موسیقی ام با مادرم فرق زیادی ندارد. او هم مرحوم ویگن و Only you و la vie en rose دوست داشت.
بعد فکر کردم کی هستند آن تک و توک موقعیت هایی که پیش می‌آیند و دلم می‌خواهد همراهشان زمزمه کنم. دیدم تنها وقت هایی است که شجریان می‌نالد مرغ سحر ناله سر کن...، نامجو می‌گوید روزی شدم به سوله ، سوله ریخت و به گا رفت و کیوسک فحش خواهر و مادر می‌دهد. فکر کنم یک بغضی در گلویم گیر کرده،‌نمی‌دانم از کی و کجا،‌ که کلا انتظار موسیقی ام را فرستاده همانجایی که سوله نامجو رفته بود.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

تمام فرانسوی‌های مورد علاقه من

داشتم بی‌بی‌سی می‌خواندم که برای اولین بار به طور خود‌آگاه احساس کردم چقدر از فرانسوی‌ها خوشم می‌آید. یعنی قبلا ها, اگر کسی می‌گفت از فرانسوی‌ها خوشش می‌آید، عاشق زبانشان است، دوست دارد در قهوه‌خانه‌های شانزه‌لیزه‌شان قهوه بخورد و سیگار بکشد، متفاوت لباس پوشیدنشان را دوست دارد و ...، ته دلم فکر می‌کردم عجب آدمی است ها! لابد کتاب مورد علاقه‌اش هم le petit prince است و خواننده مورد علاقه‌اش مرحوم ژو داسن.
نه، جدا شما این مصاحبه را گوش کنید. دلتان نمی‌خواهد لپ این آقای chief executive را ماچ کنید؟ حالا دفاعی هم نمی‌کند ها. اما در مقابل این یکی که با وقاحت مدعی‌ست با تشدید تحریم ها، دارد این پیام را به مردم ایران می فرستد که در کنار آنها ایستاده است! خیلی آدم حسابی است، شعار نمی‌دهد و کلی حرف نمی‌زند.

بعد هم کلا آمار و ارقام نشان می‌دهند فرانسوی‌ها به طور متوسط، یک مرحله تاریخی از مردمی‌ مثل مردم ایران و صد البته آمریکا جلو ترند. خوب مهم است دیگر. دیگر دم به ساعت نمی‌گویند دعا کن اینطوری شود،‌ دعا کن آنطوری شود و تو بمانی چطور بگویی که رو دعای تو زیاد حساب نکنند که برای کسی فایده‌ای ندارد.

بعد هم من فقط از فرانسوی ها شنیده‌ام که قانونی دارند برای ثبت پارتنر بودن یک زوج،‌ طوری که دو تا آدم که می‌خواهند شریک زندگی هم بشوند،‌ از ترس آخر و عاقبت حق و حقوقشان مجبور نیستند ازدواج ( که کاری مذهبی است) کنند. اگر شما شنیده‌اید جاهای دیگر هم همچین قوانینی هست،‌به من هم بگویید لطفا. این طور گی‌های بیچاره‌شان هم راحت اند لابد و لازم نیست در پیشگاه خدایی که ظاهرا در تمام دین‌هایش آمیزش همجنس‌ها را تقبیح کرده،‌ عهد و پیمان زناشویی ببندند.

بعد هم آخر کار یادم می‌افتد وقتی از دوست فرانسوی‌ام ونسا که چند ماه بیشتر همکارم نبوده خواستم کاری را برایم در شرکتشان( که خودش در آن تازه وارد است) انجام دهد، با چه روی باز و مهربانی‌ای این کار را کرد. قبول دارم که همه فرانسوی ها این طور نیستند. اما وقتی همین کار را از چند دوست قدیمی ایرانی‌ام در کالیفرنیا خواستم انجان دهند، نشان دادند که چقدر بیشتر‌شان ...اند. البته من محافظه کار‌تر از آنی هستم که بخواهم نتیجه‌ای بگیرم از این حرفها. اصلا از این حرفها چه نتیجه‌ای می‌شود گرفت؟ قسمتی از ایرانیان مهندس مقیم کالیفرنیا که مقداری از تحصیلاتشان را دردانشکده فنی تهران گذرانده‌اند, ...اند؟ بی‌خیال بابا! اصلا موضوع انشا این نبود که! این بود که فرانسوی‌ها آدم گوگولی زیاد دارند که خوب واضح و مبرهن است.