ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

از مصادیق بارز کودک آزاری، یکی هم اینست که هر وقت می‌روی اتاقش که مطمئن شوی پتویش را کنار نزده، یک ماچ ظاهرا همراه با عشق و عطوفت مادرانه هم بکنی‌اش بی‌نوا را!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

... گیجه گرفته ام و باید تصمیم بگیرم امپریال کالج برایم بهتر است یا پلی‌تکنیک زوریخ.
حقوق اولی کمتر است, هر دو پر ادعا اند، باید برای کار کردن در هر دویشان در شهرهای شلوغ و گران زندگی کنی و با وحشت به موقع مهد کودک و خانه پیدا نکردن دست و پنجه نرم کنی، آب و هوا و امنیت کشور دومی هزار برابر بهتر از مال اولی است و زبانش هزار بار مزخرف تر (یعنی از فکر آنکه بچه ام بخواهد سوییس آلمانی حرف بزند، وحشتزده می‌شوم), موضوع کار اولی بیشتر مد روز است و مال دومی بیشتر مورد علاقه تو،‌ هر دو موقت اند، بعد از ۵ سال از هر دو کشور می‌توانی پاسپورت بگیری (با در نظر گرفتن ان ۸ سالی که قبلا در دومی بودی)، بچه ات متولد کشور دومی است، در کشور اولی یک چند تایی فامیل داری، ...دیگر هم آنقدر پیر شده ای که فکر کنی اینبار قرار نیست دو روز دیگر راه بیفتی بروی یک ور دیگر دنیا و باید کم کم باسن مبارک را در قسمتی از این کره خاکی بر روی زمین بگذاری و بمانی تا بچه ات ریشه کند...

پی‌نوشت: تصحیح می‌کنم. الان ...گیجه گرفته ام چون دخترکم تب دارد و بعد قطره خوردن همچنان دمای بدنش ۳۸ درجه است و همخانه ام واشنگتن است و من نمی‌دانم اگر شرایط بحرانی شود چه غلطی خواهم کرد و گور پدر امپریال کالج و پلی‌تکنیک زوریخ و دانشگاه وین . امروز مجبور شدم بچه مریضم را ببرم خرید،‌ چون نان و شیر و عسل (که برای سرفه خوب است) و کیسه زباله نداشتیم و من فهمیدم تا به حال همه کارهای خانه را تنهایی نمی‌کردم. همخانه ، کاش زود تر برگردی خانه.
پی‌نوشت بعدی: دخترکم برونشیت دارد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

اگر یک وقت از دست بچه دو ساله تان دیوانه شدید، اگر ۴-۵ ساعت هی دنبالش راه رفتید و سعی کردید خوشحالش کنید ولی نتوانستید, اگر آنقدر بی‌وقفه غر زد که شما کار و زندگی و شام درست کردن و آماده شدن برای اینترویو تان ، همه را فراموش کردید و دلتان می‌خواست فقط یک ساعت از دستش خلاص شوید، اگر سرفه می‌کرد و مدرسه نمی‌شد ببریدش که نفسی بکشید، اگر ... وقت آنست که موقع مسواک زدن خوب توی دهانش را نگاه کنید، شاید دو تا از دندان های آسیایش دارند مثل هشت خنجر رو به بالا با هم در می‌آیند. آنوقت تازه می‌فهمید که چقدر این مانستر خواستنی، کوچولو و بی‌ پناه است.